تبليغاتX
نخستین وبلاگ ناشنوایان خراسان رضوی(مشهد)
  • درباره ی وبلاگ
  • "ناشنوايان بخوانند" با سلام و عرض ادب حضور خوانندگان وبلاگ ناشنوایان این وبلاگ را در تابستان 86 شروع به نوشتن کردم و هنوز نوپاست پس اگر ایرادی در آن دیدید تذکر دهید و بنده را از نظرات سازنده خود بهرمند سازید . از ناشنوایان عزیز در خواست می کنم به وبلاگ خودشان سر بزنند تا بنده دلگرم تر به کار خود ادامه دهم
  • جستجو

  • Ads
    نخستین وبلاگ آموزشی- اجتماعی- خبری - ورزشی و... ناشنوایان مشهد
    پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386
    Add to google Add to del.icio.us Add to digg Add to netvouz Add to blinkbits Add to technorati Add to segnalo Add to Yahoo Add to reddit Add to blinklist Add to taggly

    رئيس فدراسيون ورزش ناشنوايان:بايد در تقسيم جوايز، تعادل ايجاد شود

    رئيس فدراسيون ورزش ناشنوايان گفت: ميزان جوايز قهرمانان ما با ورزشكاران معلول تفاوت زيادي دارد، در حالي كه اين 2 قشر توانجو نبايد هيچ تفاوتي با يكديگر داشته باشند.

    "مصطفي داودي" ، ضمن بيان مطلب فوق ابراز داشت: ناشنوايان به طور ميانگين در هر دوره از مسابقات پارالمپيك 20 مدال براي ايران به ارمغان آورده‌اند كه از اين آمار نمي‌توان به راحتي گذشت و مسئولين سازمان تربيت بدني درخصوص يكسان‌سازي جوايز ورزشكاران ناشنوا و معلول بايد اقدامات لازم را انجام دهند.

    وي افزود: ورزشكاران ناشنوا براي رسيدن به مقام قهرماني و كسب مدال، زحمات زيادي را متحمل مي‌شوند اما متأسفانه رسانه‌هاي گروهي تقريبا هيچ توجهي به اين قشر ندارند سازمان تربيت بدني با پشتيباني از اين افتخار آفريني، مي‌تواند نام‌آوران ورزش ناشنوايان را ازغريبي و گمنامي درآورد.

    ا‌يپنا


    پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386
    Add to google Add to del.icio.us Add to digg Add to netvouz Add to blinkbits Add to technorati Add to segnalo Add to Yahoo Add to reddit Add to blinklist Add to taggly

    در کرج ؛
    دانش آموزان ناشنوا معلم تلفيقي ندارند

    رئيس اداره بهزيستي کرج از عدم حضور معلم تلفيقي براي دانش آموزان ناشنواي اين شهرستان انتقاد کرد. کريم شهبازي در مراسم کلنگ زني ساختمان انجمن ناشنوايان در منطقه زمين هاي خانم انصاري کرج اظهار داشت : واحدهاي آموزشي ويژه ناشنوايان در شهرستان کرج با مشکلات عديده اي دست به گريبان هستند که کمبود واحدهاي آموزشي و تحصيل دانش آموزان ناشنوا در مدارس عادي يکي از آنهاست.رئيس اداره بهزيستي کرج افزود: هم اکنون 300 دانش آموز ناشنواي مقاطع مختلف تحصيلي در مدارس عادي همراه ساير دانش آموزان مشغول کسب علم هستند که اين موضوع مشکلات متعددي براي آنها ايجاد کرده است.شهبازي خاطرنشان کرد: اين دانش آموزان همگام با ساير دانش آموزان تحصيل مي کنند و هيچ امکان ويژه اي از جمله معلم تلفيقي براي آنان منظور نشده است.وي تصريح کرد: از 300 دانش آموز ياد شده تنها نيمي از آنها معلم تلفيقي دارند که اين موضوع باعث افت تحصيلي ناشنوايان شاغل به تحصيل در مدارس عادي شده است.
    شهبازي تاکيد کرد: اگر مسئولان در اين بخش تمهيداتي منظور کنند اين دانش آموزان مجبور به تحصيل در مدارس عادي نخواهند بود و امکان ارتقا سطح علمي و دانش افزايي آنها افزايش مي يابد.
    رئيس اداره بهزيستي کرج يادآور شد: رايزني هايي در حال صورت گرفتن است تا مسائل اين قشر به طور ويژه بررسي و راهکارهاي برطرف کردن آنها عملياتي شود.
    به گفته وي ، 1550 ناشنوا تحت پوشش اداره بهزيستي کرج هستند و 700 ناشنوا نيز در انجمن ناشنوايان کرج عضويت دارند.ساختمان انجمن ناشنوايان کرجي در زميني به مساحت 230 متر با اعتبار اوليه 30 ميليون ريال احداث خواهد شد. هم اکنون ناشنوايان کرج ساختمان مستقلي جهت فعاليت هاي انجمن خود ندارند.

    •                                                                       خبرگزاري مهر

     

     


    پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386
    Add to google Add to del.icio.us Add to digg Add to netvouz Add to blinkbits Add to technorati Add to segnalo Add to Yahoo Add to reddit Add to blinklist Add to taggly

    پيشبرد روش‌هاي آموزشي ناشنوايان نيازمند كار گروهي متخصصان است

    اولين سمينار روشهاي آموزشي در كودكان كم شنوا با حضور اساتيد دانشگاهي و متخصصين گفتار درماني، شنوايي شناسي، روان شناسي، ‌كارشناسان آموزش ناشنوايان آموزش و پرورش در دانشگاه علوم بهزيستي و توانبخشي برگزار شد.
    اكبر دارويي دبير سمينار روش‌هاي آموزشي در
    كودكان كم شنوا درافتتاحيه اين مراسم درباره اهداف برگزاري اين همايش گفت: با توجه به فعاليت مراكزي براي كودكان كم شنوا در كشور كه براي پيشبرد روش‌هاي آموزشي آنها تلاش مي‌كنند،هدف ما بهره مندي از نظرات تمامي اين كارشناسان مي باشد.
    وي ادامه
    داد:همچنين قصد تلفيق نظرات كارشناساني كه كار تجربي و تئوري در دانشگاه‌ها انجام مي‌دهند را داريم و براي اين كار نياز به برگزاري سمينارهاي متعددي است تا از نظرات مختلف كارشناسان بهره‌مند شده و بهترين راه حل‌ را براي كودكان كم شنوا انتخاب كنيم .همچنين سعي كرده‌ايم از همه ديدگاه‌ها استفاده كرده و در پايان سمينار يك روش خاص را انتخاب كنيم.
    دارويي درباره مشكلات اين بيماران گفت: برخي ازاين مشكلات توسط
    مسوولين و نيز برخي ديگر توسط خود ما قابل حل است. از جمله مشكلاتي كه بارها در كميته علمي مطرح شده، گروهي برخورد نكردن در مورد بيماري كم شنوايي است زيرا هر يك از ما ارتباط لازم را با يكديگربرقرار نمي‌كنيم و تصور مي‌شود كه هركس بايد كار خود را انجام دهد.
    وي ادامه داد: علاوه براين متخصصين به كار يكديگراعتماد ندارند و
    كادرتخصصي آموزش كم شنوا، چندان به نظرات والدين وبيمار توجه نمي‌كنند.
    دبيرسميناربه مشكلات قابل حل اين بيماران توسط مسئولين اشاره كرد و
    گفت: دو سازمان آموزش و پرورش استثنايي كه مسئوليت آموزش اين كودكان را در حوزه توانبخشي بر عهده دارند و سازمان بهزيستي و توانبخشي كه مسئوليت حمايت از اين كودكان را دارا هستند هيچ نوع هم سويي بين اين دو سازمان وجود ندارد و هر سازمان برنامه خود را انجام مي دهد كه اميدواريم مشاركت بين آن دو بيشتر شود.
    وي وجود
    امكانات تشخيصي مناسب و تكنولوژي به روزرا از جمله موفقيت‌هاي متخصصان كشورعنوان و اذعان داشت: انجام كار گروهي وبرگزاري نشست‌هاي متعدد، ارتباط دانشگاهها با مراكز باليني، ‌تدوين پروتكل توان بخشي براي كم شنواها در مورد رفتارهاي اجتماعي و روند آموزش و تلاش براي آشنايي عموم افراد جامعه با راهكارهاي آموزش شنوايي ضروري است    .خبرگزاري دانشجويان ايران

     

     


    پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386
    Add to google Add to del.icio.us Add to digg Add to netvouz Add to blinkbits Add to technorati Add to segnalo Add to Yahoo Add to reddit Add to blinklist Add to taggly

    يك ميليون مددجوي سازمان بهزيستي سهام عدالت دريافت مي‌كنند

    معاون اجتماعي بهزيستي در طي خبري اظهار نظر نمودند:

    معاون امور اجتماعي سازمان بهزيستي كشور درباره واگذاري سهام عدالت به مددجويان سازمان بهزيستي گفت: از مجموع مددجويان اين سازمان در حوزه‌هاي اجتماعي و توانبخشي معلولان اسامي و كدهاي ملي يك ميليون نفر به سازمان خصوصي‌سازي اعلام و مورد پذيرش اين سازمان قرار گرفته است.
    سيد مهدي سيد محمدي در جشن بزرگ بانوان سازمان بهزيستي كه امروز در تالار وزارت كشور برگزار شد، در جمع خبرنگار افزود: سازمان خصوصي‌سازي نيز در مرحله واگذاري و توزيع برگه‌هاي سهام عدالت است. بنابراين اين نويد را به خانواده‌هايي كه خدمات مستمر سازمان بهزيستي را دريافت مي‌كنند تا پايان سال جاري سهام عدالت دريافت مي‌كنند.
    وي ادامه داد: سهام عدالت شامل كساني كه از خدمات موردي اين سازمان استفاده مي‌كنند، نمي‌شود و تنها كساني كه خدمات مستمر دريافت مي‌كنند، مي‌توانند سهام عدالت بگيرند. همچنين عده‌اي از ميان خانوارهاي تحت پوشش اين سازمان كه حدود 400 هزار نفر هستند در مرحله اول توزيع سهام عدالت پذيرش شده‌اند.
    سيد محمدي با اشاره به تعداد افراد پشت نوبتي براي دريافت خدمات از بهزيستي اذعان كرد: در حال حاضر 60 هزار خانوار تشكيل پرونده داده‌اند كه حدود 170 تا 180 هزار پشت‌نوبتي را تشكيل مي‌دهند.
    وي با بيان اين كه با رايزني‌هاي انجام شده با وزارت رفاه و سازمان مديريت توافقاتي حاصل شده است اظهار اميدواري كرد: رقم درخواستي بهزيستي براي پوشش اين افراد، 50 ميليارد تومان بوده است اما هر اندازه اعتبار براي اين افراد (پشت نوبتي‌ها) اختصاص يابد، با همان اعتبار آن‌ها را پذيرش مي‌كنيم.
    وي يادآور شد: هم اكنون تمام مددجويان حوزه اجتماعي سازمان بهزيستي كه بالغ بر 400 هزار نفرند، همگي داراي دفترچه‌هاي بيمه خدمات درماني هستند. همچنين در حوزه توانبخشي نيز 600 هزار دفترچه در اختيار مددجويان سازمان قرار دارد.
    معاون امور اجتماعي سازمان بهزيستي با اشاره به اين كه مستمري‌هاي سازمان نسبت به سال گذشته هيچ تغييري نكرده است، تشريح كرد: در زمان رفت و برگشت و واگذاري بخشي از وظايف سازمان بهزيستي به كميته امداد فضاي ابهام آلودي بوجود آمد به طوري كه امكان پرداخت مستمري توسط يكسري از استان‌ها به مددجويان نبود. چرا كه ذي‌حسابان ناظر بر عمليات مالي استان‌ها مانع از پرداخت مستمري‌ها مي‌شدند، اما پس از رفع اين مشكل پرداخت مستمري به استان‌ها اعلام و در اولين فرصت مستمري‌ها پرداخت شد.
    سيد محمدي عنوان كرد: اكنون بيش از 70 درصد از استان‌ها مستمري‌ها را با معوقه‌هاي دو، سه و يا 50 درصد پرداخت كرده‌اند كه اميدواريم با تخصيص به موقع اعتبارات تمامي استان‌ها در كمترين زمان كل مستمري‌ها را به خانواده‌ها پرداخت كنند.                                                 منبع :www.shamdani.com


    پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386
    Add to google Add to del.icio.us Add to digg Add to netvouz Add to blinkbits Add to technorati Add to segnalo Add to Yahoo Add to reddit Add to blinklist Add to taggly

    ‹‹ در بندى كه من زندانى بودم، يك پيرمرد ارمنى هم كه از صبح تا شب به جز انجيل خواندن و دعا كردن كارى نداشت دوران زندان خود را مى گذرانيد. در يكى از بند هاى ديگر هم يك مرد جوان ارمنى، به نام وارطان (سالاخانيان (زندانى بود. مى گفتند زندانى سياسى است. زندانيان او را «وارطان سوسياليست» مى ناميدند... غذاى زندان را نمى خورد. برايش از خانه غذا مى آوردند. او به جاى غذاى زندان جيره نقدى دريافت مى كرد و آن را ميان زندان بانان تقسيم مى كرد.» اين بخشى از خاطرات جبار باغچه بان بود. پيكار گرى نوجو و آموزگار و نويسنده بزرگ كودكان ايران زمين.يك هزار و دويست و شصت چهار خورشيدى در ايروان چشم به جهان گشود، قد كشيد، روييد، باليد و به جهان آدم بزرگ ها وارد شد. هزار و دويست و هشتاد و سه و در هنگامه جنگ ميان ترك ها و ارمنى ها به زندان افتاد. نيز پس از كودتاى ۲۸ مرداد و در رژيم برآمده از كودتا. آموزگار در آن حصار بسته اما بسيار آموخت. «ميرزا جبار عسگرزاده» (جبار باغچه بان) را كه روزگارى در جوانى، خبرنگار نشريات قفقاز بوده و نيز از فكاهى نويسان و شاعران روزنامه فكاهى «ملانصر الدين» بى شك بايد در شمار پيشگامان در حوزه آموزش و پرورش مدرن اين ديار دانست. «باغچه بان» در سال ۱۲۹۱به مديريت نشريه فكاهى «لك لك»  در شهر ايروان منصوب شد. نشريه اى كه پس از آغاز جنگ جهانى اول تعطيل شد و اما آن هنگام كه آتش جنگ جهانى اول به جان جهانيان افتاد، والدين پسرك نوجو نيز سفر ابدى آغازيدند.اين جوان سرى داشت پر از رويا، او عازم شهر مرند شد و رفت تا در دل توده هاى مردم بياموزاند ناآگاهان بى نوا را... در مدرسه احمديه با ماهى نه تومان حقوق، آموزگارى پيشه كرد.سال از پس سال سپرى شد. خود او درباره اين مقطع از زندگانى اش مي گويد :

    ‹‹يكى از كار هاى روزانه من مبارزه با كچلى شاگردانم بود. چون از خود پولى نداشتم از آشنايان اعانه مى گرفتم. صابون مى خريدم و همراه دستور هاى بهداشتى براى مادران شاگردان فقير خود مي فرستادم تا سر و لباس بچه هايشان را بشويند...›› و باز در جايى ديگر وقتى از تيمار كردن كودكان مى گويد: «در مدرسه مرند هم سر بچه ها را با دست خود مى شستم و دوا مى زدم. از نه تومان حقوق لااقل ماهى ده تا پانزده ريال صرف خريد دوا و سلمانى و الكل و پنبه مى شد!...» بارى، آموزگار سختكوش در سيستم توتاليترى كه جامه شبه مدرنيسم به تن كرده بود، مرد و مردانه به كارزار شد. او در ساليانى بس پرپيچ و خم و صعب سكان عمل را در قاموس يك متجدد واقعى در حوزه آموزش و پرورش در دست گرفت. و اما چرا باغچه بانش نام دادند؟ گفته  اند كه در ادامه تلاش هاى بى وقفه او در عرصه آ موزش و پرورش در يك هزار و سيصد و دو خورشيدى كودكستانى را براى دختران و پسران ارمنى پايه مى ريزد. آموزگار، كودكستان را «باغچه  اطفال» نام مى دهد. او پيشنهاد مى كند تا مربيان كودكستان نيز عنوان «باغچه بان» بر خود بگذارند! و مگر نه آنكه عزم كرده بود تا باغچه اى را در كاشانه زخمى پس از ۲۸ مرداد آب دهد، نور دهد و رويا بكارد.

    باغچه بان گلهاى خاموش!درست در همين دوره و مقطع زمانى است كه او نام خانوادگى خود را نيز از «عسگر زاده» به «باغچه بان» تغيير مى دهد.اين «لويى بريل» ايران به مانند كار كارستان بريل، مبدع خط بريل براى نابينايان، اولين مدرسه شبانه روزى را به منظور تعليم و تربيت كر و لال ها به سال ۱۳۱۲ در تهران بنيان مى ريزد.ميراث باغچه بان، ميراثى است بس پردامنه و سترگ كه تا به امروز ممتد شده است. طبق آمارهاى در دست، حدود ۵/۱ درصد از افراد جامعه ما را ناشنوايان و سخت  شنوايان تشكيل مى دهند. تنها آن هنگام كه در درد مزمن اين هموطنان ريز مى شويم، حضور گرم آموزگار را نيك درمى يابيم.«ثمين باغچه بان» يكى از فرزندان استاد ما را مى برد به روزگاران عاشقى هاى پدر، مى گويد: «از پدرم جبار باغچه بان بسيار گفته شده، اما از مادرم نه!...» (نشريه ايراندخت _ شماره ۷) مادرى كه ۲۵ سال جوان تر از پدر بود.«زنى زيبا كه در حين فرار پدر از قفقاز با هم آشنا شده و ازدواج شان سرمى گيرد. اين ازدواج هم خود ماجراى جالبى دارد...» (همان ) ثمينه به نكته غريبى اشاره مى كند. نكته اى كه در مورد بسيارى از نام آوران ديار ما نيز صادق بوده است. مردانى روشنفكر در كنار زنانى ساده! «مادرم زنى بود كه آرزو داشت خانه اى داشته باشد و يك زندگى خوب و خوش در كنار همسر و فرزندانش را تجربه كند و پدرم مردى روشنفكر با ويژگى هاى خودش بود!» «بهار كه مى شد دسته هاى بنفشه را براى مادر مى برد. از اين كار هاى شاعرانه از پدر در مورد مادرم زياد مى ديدم.» اما استاد چگونه روزگار مى گذرانيد؟ «خانواده ما از حداقل امكانات برخوردار بود. ما دو اتاق داشتيم، يكى از آنها اتاق خانواده بود و ديگرى به كلاس درس اختصاص داشت.شب كه مى شد، پدر ميز و صندلى ها را جمع مى كرد تا من، خواهر و برادرم آنجا بخوابيم، دوباره صبح در همان حالت خواب، من و خواهر و برادرم را در آغوش مى گرفت و به اتاق ديگر مى برد و صندلى ها را براى آمدن شاگردانش مى چيد...» (همان)فرزند استاد كه خود در رشته آموزش و پرورش ناشنوايان در دانشگاه كلمبياى آمريكا درس خوانده واگويه مان مى  كند كه «باغچه  بان» در طول حيات خود بسيار بر اين نكته تاكيد داشته كه از بزرگان و تاثير گذاران بر فرهنگ اين سرزمين در زمان حيات شان تقدير به عمل آيد و قدر آنها شناخته شود.فرزند استاد از «باغچه  اطفال» چنين مى  گويد: «... ناگفته نماند كه چون اين كودكان، ترك زبان بودند، پدرم نخستين اشعار كودكستانى اش را به زبان تركى سرود. شهرت كودكستان پدرم در تبريز پيچيده بود و همه با ستايش به كار هاى او نگاه مى كردند.» (زندگينامه آموزگار و نويسنده بزرگ كودكان _ ص ۵۸) او از روزگارى مى گويد كه والدين سه كودك ناشنوا راهى باغچه  اطفال مى شوند. سه كوچولويى كه به دليل ناشنوايى در هيچ مدرسه اى پذيرفته نمى شدند! «پدرم براى كمك به اين خانواده، اين سه پسر ناشنوا را پذيرفت. حضور اين سه كودك ناشنوا حس كنجكاوى پدرم را برانگيخت و وسوسه آموختن زبان و سواد به ناشنوايان را در دل او پديدار كرد...» (همان _ ص ۵۹) گويا استاد، اخبارى هم از آموزش كودكان ناشنوا در اتحاد شوروى شنيده بود اما در ميهن محدوديت ها و كمبود هاى خود را به رخ مى كشند و اوضاع خبر از آغازيدن راهى پرفراز و نشيب دارد. پيكار آغاز مى شود و باغچه بان در تكاپو!... كودكان سخت فرامى گيرند هر چيزك سهلى را!...لب خوانى مطلق به كار نمى افتد و همه چيز مى رود تا مسكوت شود!كار از نو تلاش از نو. باغچه بان اما عزم حركت كرده است و سر باز ايستادن هم ندارد! آموزگار حس لامسه و باصره را به كار مى گيرد، بچه ها هم حالا ترغيب شده اند نور اميد تابيدن گرفته، لبخند بر لب استاد! «... روزى نزد رئيس آموزش و پرورش تبريز مى رود و ابراز مى كند كه، من مى خواهم به ناشنوايان زبان بياموزم، ايشان هم بدون مطالعه در جواب مى گويد، مثل اينكه شما زياده ازحد دور گرفته ايد! پدرم مى گويد: من مطمئن هستم كه مى توانم به كر و لال ها زبان بياموزم. رئيس  آموزش و پرورش هم مى گويد، اگر شما خيلى هنرمند و بااستعداد هستيد هيچ نيازى نيست كه خواندن و نوشتن را به ناشنوايان بياموزى، اگر مى توانى بهتر است كه به آذرى ها، فارسى ياد بدهى! پدرم با حالتى عصبانى مى گويد: من كه نمى   خواهم قمارخانه باز كنم تا مجبور باشم از كسى اجازه بگيريم، مى روم و كلاسم را باز مى كنم...» (همان) حالا تابلوى سر در آماده شده و آموزگار پيكار گر روى آن حك كرده: «در اين محل به كر و لال ها حرف زدن آموخته مى شود.» استاد، درباره فراگيرى معلومات و زبان گفته است: «حرف زدن طوطى يا خواندن و نوشتن كودك جملاتى را كه معنى آنها را نمى دادند...» (اسرار تعليم و تربيت يا اصول تعليم الفبا- تاليف جبار باغچه بان _ شهريور ۲۷- ص ۱۳) فرزند استاد از روزگارى مى گويد كه جمعيت كودكان كر و لال منحل شد. آن هنگام كه خانواده باغچه بان از هم پاشيد.«در آن سالى كه آموزشگاه باغچه بان را بدون توجه به قوانين موجود از دست خانواده باغچه بان گرفتند و كسانى كه مى خواستند از آب گل آلود ماهى بگيرند، آمدند و سازمانى را كه در تمام رشته هاى آموزشى و رفاهى، سازمان مادر بود و حرمت بين المللى داشت، از هم پاشيدند...» اما نمى توان سيماى باغچه بان را در نگاهى گذرا واكاويد و نرفت به روزگاران سپيده پس از انقلاب بزرگ مشروطيت. به باور «توران مير هادى» كسانى كه در انقلاب مشروطيت شركت كرده اند، از ويژگى  خاصى برخوردار هستند.«و آن ويژگى اين هست كه آنها هدف هاى شان را گم نكردند و وقتى كه در شرايط بسيار دشوارى قرار گرفتند، بعد از كودتاى ۱۲۹۹ به سمت سازندگى اين مملكت حركت كردند.» «ميرهادى» بر نكته مهمى انگشت مى نهد. «به روايتى نه آرمان هايشان را گم كردند و نه در آنها انحرافى پديد آمد.» بارى روزگار جهان را ديگر خواستن!«ايمان و اعتقادشان بر اين بود كه تا مردم از نظر آ موزش و سطح فرهنگى ترقى نكنند امكان اين كه آرمان هاى مشروطيت بتواند به يك «واقعيت» تبديل شود، محال است!»او يكى از دلايل عمده اين پيكار بى  امان باغچه بان و نيز دليل وسعت كار او را در اين مهم عنوان مى كند كه او مى خواسته زمان را در اختيار خودش بگيرد! (زندگينامه آموزگار... ص ۳۷) محمدهادى محمدى به مقطع تاريخى آغاز به كار باغچه بان اشاره مى كند آن دوره كه انديشه در كار شدن به دورانى جديد در جهان پيرامون است. «به روايتى انديشه نوين از غرب به قفقاز آمده و از قفقاز و يا از تركيه (عثمانى) وارد ايران مى شود. روزگارى كه باغچه بان در آن زندگى مى كند روزگار زندگى شفاهى است.»مثال او براى اين همه خواندن مقاله اى درباره «پستالوژى» و يا «فروبل» است و تعامل فكرى خوانندگان پس از مطالعه درباره شيوه و سبك آنچه خوانده شده است. «فى المثل موضوع كودكستان ها يا باغچه اطفال نه تنها در ايران بلكه در هر جاى ديگر دنيا متاثر از انديشه هاى فروبل است. البته باغچه بان از نبوغ خاص خودش نيز برخوردار است و آن نبوغ را در مسئله آموزش زبان فارسى كاملاً نشان مى دهد...» (همان ص ۴۲)در اين ميان باغچه بان در ياد نگاره هاى دوران زندان خود بسيار از فردى كه او را «آموزگار» خوانده قلمى كرده است.«... وارطان گاه براى احوالپرسى و دلجويى به پيرمرد ارمنى سر مى زد، اما پيرمرد حاضر نبود حتى براى يك لحظه انجيلش را زمين بگذارد و جواب احوالپرسى او را بدهد! اصلاً سرش را برنمى گرداند كه مبادا چشمش به چشم وارطان بيفتد، يك روز ميان آنها گفت وگويى روى داد كه پيرمرد از جا دررفت يقه وارطان را گرفته بود و اشك ريزان فرياد و فغان راه انداخته بود كه: اين كافر بى دين و از خدا بى خبر به مقدسات دينى من توهين مى كند! من هم كه تعصبم نسبت به حضرت مريم و عيسى مسيح كمتر از پيرمرد نبود! به وارطان حمله كردم... اما از زور بازو و سرعت او بى خبر بودم. وارطان در چشم برهم زدنى مچ هاى هر دو دستم را گرفت... آنقدر قوى بود كه... او با مهربانى و صدايى نرم و دوستانه از من پرسيد: چه مى خواهى بكنى؟ من گفتم: مى خواهم تو را بكشم!...» اين مى گذرد، حالا عصر شده است وارطان با يك قورى چاى و دو تا استكان و نعلبكى به ديدن باغچه بان مى رود! «وارطان مى دانست كه من دست او را نجس مى دانم و چاى او را نخواهم خورد، اما هيچ به رويش نياورد. نپرسيد چرا چايت را نمى خورى؟ تا مرا در تنگناى جواب بگذارد. چاى مرا هم خودش خورد...»باغچه بان ادامه مى دهد: «وارطان از من سئوالاتى مى كرد. سئوال هاى ساده اى كه مرا رم ندهد و در بن بست نگذارد! من هم با استفاده از تلقينات و تعليمات آموخته در قفقاز جواب هايى پيدا كرده و مى دادم...رفتار وارطان با من بسيار مهر آميز بود. اجازه مى داد در مقابل سئوال هايش آزادانه و هر چقدر دلم مى خواهد سخنرانى كنم!...من خيال مى كردم او را به عقايد خودم معتقد ساخته  ام اما او بود كه در واقع آموزش مرا با دلسوزى و روشى هوشيارانه بر عهده گرفته بود.»باغچه بان در يادنگاره هاى زندگى خود كه به همت ثمين باغچه بان در «چهره هايى از پدرم» آمده است، بسيار از هم بند خود ياد كرده است: «اما حيف پس از آنكه آزاد شدم، هر چه سراغش را گرفتم نتوانستم خبرى از او بگيرم.»و باغچه بان وصف الحال خود را اينگونه واگويه مى كند: «من مانند يك علف صحرايى به وسيله باد و باران و تابش نور خورشيد و آسمان ايران سبز شده ام و به رنگ و بوى ايرانيت خود افتخار دارمقدرت من، فكر من و ايمان من، همه ايرانى است.»باغچه بان، موجز و با نثرى شعرگون وصف حال خود كرد و مگر نه آنكه اوراق پرشماره دفتر تاريخى بى سرانجام ماننده يكى شعر است. بارى، زندگانى پيكارجوى اين ديار چون ميلادش در فصلى سرد از سال يك هزار و سيصد و چهل و پنج خورشيدى كليد مى خورد. «تازه به خانه سياه رسيده بوديم كه تلفن زنگ زد.گوشى را برداشتم صداى خواهرم را شناختم، اما صدايش جور ديگرى بود. تاريك بود، بارانى بود... پدر درگذشت!››

     

     


    » Post by: سعید At 0:17 | Topic : چهر ه های ماندگار : جبار باغچه بان پدر ناشنوایان | Post ID : 44 |
    سه شنبه نوزدهم تیر 1386
    Add to google Add to del.icio.us Add to digg Add to netvouz Add to blinkbits Add to technorati Add to segnalo Add to Yahoo Add to reddit Add to blinklist Add to taggly

    جبار عسگرزاده، معروف به باغچه‌بان،در سال 1264 خورشيدي در شهر ايروان به دنيا آمد. آموزش‌هاي آغازين خود را مانند ديگر دانش‌آموزان با روش‌هاي قديمي و در مسجد گذراند. در پانزده سالگي به‌ناچار آموزش را رها كرد و از خبرنگاران روزنامه‌هاي قفقاز و از فكاهي‌نويسان روزنامه‌ي ملانصرالدين شد.

    در سال 1298، پس از پايان يافتن جنگ اول جهاني و پس از فوت پدر و مادرش، به مرند بازگشت و در مدرسه‌ي احمديه به كار آموزگاري پرداخت. به دليل عشق و علاقه‌ي بسياري كه به آموزش و پرورش دانش‌آموزان داشت، خيلي زود نامش بر سر زبان‌ها افتاد. در مهرماه سال 1299 به طور رسمي در اداره‌ي آموزش و پرورش مرند استخدام و در دبستان دانش به آموزگاري پرداخت.

    آموزگاري را در كلاس اول با ده دانش‌آموز آغاز كرد. علت اصلي كم بودن تعداد دانش‌آموزان، تنگدستي خانواده‌ها و دوم مخالفت‌هاي مكتب‌داران آن زمان بود. رئيس منطقه در آن زمان با تدبير و انديشه، اعلاميه‌اي منتشر كرد كه به هر يك از دانش‌آموزان يك دست لباس مجاني داده خواهد شد. ‌در نتيجه تعداد دانش‌آموزان كلاس اول به هفتاد نفر رسيد و به دليل آن كه كسي توان آموزش همه‌ي آن‌ها را نداشت، براي باغچه‌بان فرصتي پيش آمد تا در عرصه‌ي فرهنگ خود را بيازمايد.                                  

    خانواده‌ها پول خريد كاغذ و مداد نداشتند، در نتيجه بچه‌ها سر راه مدرسه كاغذهاي سيگار را جمع مي‌كردند و روي آن‌ مشق مي‌نوشتند. او از هركس كه امكان داشت يك قران و دو قران مي‌گرفت و براي دانش‌آموزان فقير دفتر و مداد تهيه مي‌كرد، صابون و دارو مي‌خريد و به خانه‌هاي آن ها مي‌برد و به مادان درمان بيماري‌ كچلي را (كه در بين دانش‌آموزان بسيار بود) مي‌آموخت. اين كارهاي باغچه‌بان شور و شوق زيادي در شاگردان به وجود آورد كه تا آن روز ديده نشده بود.

    باغچه‌بان براي آموزش دانش‌آموزان خود از روش‌هاي نو بهره مي‌گرفت كه با روش قديمي كه با خشونت همراه بود، بسيار تفاوت داشت. او براي آموزش حساب به دانش‌آموزان از يك تخته سياه بزرگ و دو چرتكه ديواري(يكي براي آموزش عددهاي صحيح و ديگري براي آموزش عددهاي كسري) استفاده كرد. با اين روش دانش‌آموزان مردود سال گذشته نيز توانستند به‌آساني در آزمون‌ها پيروز شوند كه اين باعث اميدواري بيش‌ترباغچه‌بان شد.

    سال بعد به همراه دانش‌آموزان خود به كلاس دوم رفت، با اين اميد كه تا سال ششم همراه آن‌ها باشد تا سواد خود او هم بيش‌تر شود، چرا كه سواد فارسي‌ او خوب نبود. او تلاش مي‌كرد شهرت نيكي براي مدرسه دست و پا كند و خوشبختانه، هر چه بيش‌تر كوشش مي‌كرد، توجه مدير مدرسه نيز به او بيش‌تر مي‌شد. با وجود اين، مدير مدرسه به نوآوري‌ها و رابطه‌ي دوستانه‌ي دانش‌آموزان با باغچه‌بان حساس شده بود.

    باغچه‌بان در آن سال‌ها محبت و گرامي داشتن شخصيت انساني كودكاني را كه در خانه‌هاي خود صاحب هيچ‌گونه شخصيتي نبودند و تنها بهره‌شان كتك و توسري و فحش بود، وظيفه‌ي اصلي خود مي‌دانست و تلاش مي‌كرد كمبود‌هاي تربيتي و خانوادگي آن‌ها را جبران نمايد و كودك را از شخصيت خود آگاه كند. اما مدير جوان آن مدرسه، از اين نكته‌ي پرورشي آگاه نبود. با وجود اين كارها به‌خوبي پيش مي‌رفت.

    نوآوري‌هاي باغچه‌بان

    باغچه‌بان از همان آغاز شيوه‌ي آموزش سنتي را كنار گذاشت. لحظه‌اي آرام و قرار نداشت و هر روز با يك فكر تازه پا به مدرسه مي‌گذاشت. نوآوري‌‌هاي وي در آن روزگار مانند شعبده‌بازي شگفتي و تحسين همه را برمي‌انگيخت. براي نخستين بار براي آموزش جغرافيا از نقشه‌اي استفاده كرد كه خود آن را ساخته بود. آن نقشه شامل دو تخته‌ي ساده بود كه روي آن نمونه‌اي از دريا و اقيانوس و پديده ‌هاي طبيعي نشان داده شده بود.

    باغچه‌بان علاوه بر استعداد و عشق به معلمي، استعداد شاعري، نقاشي، روزنامه‌نويسي و بازيگري و حتي قالب‌كاري داشت كه از همه‌ي اين توانايي‌ها براي آموزش هر چه بهتر دانش‌آموزان كمك مي‌گرفت. او نمايش‌نامه مي‌نوشت و بچه‌ها ان را اجرا مي‌كردند. به علاوه، او براي نخستين‌بار لباس‌هاي يك شكل و برنامه‌ي ورزشي براي دانش‌آموزان تدارك ديد.

    باغچه‌بان در سال 1303 با همكاري آقاي فيوضات، رئيس آموزش و پرورش آن زمان آذربايجان، كودكستاني با نام " باغچه‌ اطفال" بنيان‌گذاري كرد و با نوآوري‌هاي خود برنامه‌هايي از جمله كاردستي، نقاشي، بازي، نمايش، سرود، شعر و قصه و ... در آن آموزش داد. او نام باغچه‌بان را براي مربيان اين كودكستان و هم‌چنين براي نام خانوادگي خود برگزيد.

    يكي ديگر ازكارهاي ارزنده‌ي باغچه‌بان، بنيان‌گذاري كلاسي براي آموزش به دانش‌آموزان كر و لال بود. هنگامي كه اين فكر نو را با رئيس آموزش و پرورش آن زمان(رئيس فرهنگ) در ميان گذاشت، در برابر شور و هيجان خود با اين پاسخ دل‌سردكننده روبه‌رو شد كه: " اگر تو چنين استعداد و قدرتي داري كه لال‌ها را زبان‌دار كني، بهتر است زبان فارسي را در باغچه‌ي اطفال بيش‌تر كني. ما به آموزش زبان فارسي به اين مردم ترك‌زبان بيش‌تر نياز داريم تا زبان‌دار كردن كر و لال‌ها."

    اما اين سخنان دل‌سرد كننده و كارشكني‌هايي بسيار ديگر، باغچه‌بان را در راهي كه در پيش گرفته بود ست نكرد و او دو روز پس از شنيدن آن سخنان، اعلان ثبت‌نام را در مدرسه نصب كرد. اين اعلان، كه شبيه ادعاي پيغمبري بود، سر و صداي بسياري به پا كرد تا آن‌جا كه يكي از دوستانش به او گفت:" تو دشمن آبروي خود هستي. چرا فكر نكردي كه يهودي‌ها با همه‌ي زرنگي‌شان نتوانسته‌اند در تبريز مغازه باز كنند؟ اين دكان چيست كه تو باز كرده‌اي؟ مگر تو پيغمبري كه مي‌خواهي لال‌ها را زبان‌دار كني؟ من تا به حال نماز نخوانده‌ام. اما امشب مي‌خوانم و از خدا براي تو شفا مي‌خواهم!" و باغچه‌بان چه نيكو به او گفت:" اين نخستين معجزه‌ي من، كه آدم كافري مثل تو به خاطر من مسلمان شد!"

    سرانجام پس از كشمكش‌هاي بسيار، چند كودك كر و لال را نام‌نويسي كرد و پس از شش‌ماه در حضور پدر و مادران و برخي از مقام‌هاي آموزش و پرورش، از آن‌ها آزمون گرفت. آن روز بچه‌ها براي مردمي كه روي در و ديوار مدرسه نيز نشسته بودند، درس خواندند و روي تخته ديكته نوشتند. پس از آن روز باشكوه بود كه سيل سپاس‌گذاري‌ها و گرامي‌داشت‌ها به سوي او سرازير شد كه البته در برابر سيل كارشكني‌ها چندان چشمگير نبود.

    مهم‌ترين نوآوري باغچه‌بان، روشي نو در آموزش الفبا است كه به روش تركيبي مشهور شده است. در اين روش، آموزش الفبا بر اساس دانسته‌هاي پيشين دانش‌آموزان انجام مي‌شود. براي مثال، هنگامي كه مي‌خواهيد به كودك حرف "آ" را ياد بدهيد اگر اين حرف را روي تخته بنويسيد و بخواهيد كه شاگردان آن را بخوانند و بنويسند، اهميت نمي‌دهند. اما اگر آب را به آن‌ها نشان بدهيد، اسم آن را بپرسيد و از آن‌ها بخواهيد صداهاي واژه‌ي آب را بكشند، آن دو صدايي را كه آب از آن ساخته شده است، پيدا مي‌كنند.

    ديدگاه باغچه‌بان در آموزش كودكان

    باغچه‌بان بر اين باور بود كه يك كودك نوزاد، كه ذهنش از هر گونه دانستني تهي است، بدون آموزش آموزگار، زبان محيط پيرامون خود را ياد مي‌گيرد و پر از دانستني مي شود. اما همين كودك هنگامي كه به دبستان مي‌رود، نمي‌تواند از پس آموزش برايد و مردود مي شود. اين پيش‌آمد، خلاف نهاد او و قانون آفرينش كودك است.

    نظرهاي باغچه‌بان در آموزش كودكان بر اين پايه استوار است كه كودك پيش از ورود به دبستان با مفهوم‌هاي گوناگوني در محيط پيرامون خود آشنا مي‌شود و حتي بدون آن كه واژه‌اي را به زبان بياورد، مفهوم برو، بيا، بنشين، در و پنجره و ديگر چيزهاي پيرامون خود را درك مي‌كند. او چون اين مفهوم‌ها را مي‌داند، بدون تشويق يا تهديد، واژه‌هاي مربوط به آن‌ها را مي‌آموزد. پس كودك هر واژه‌اي را در برابر چيزي ياد مي‌گيرد و راز يادگيري كودكان است.

    باغچه‌بان نظرهاي خود را پيرامون آموزش الفبا در كتابي با نام "دستورتعليم الفبا" نوشته است كه كه در سال 1314 منتشر شد. اين كتاب پنج فصل دارد:

    فصل اول: ويژگي‌هاي شخصي معلم. معلمي كه مي‌خواهد به دانش‌آموزاني كه تازه وارد مدرسه شده‌اند آموزش بدهد، بايد هفت ويژگي داشته باشد. بردباري و شكيبايي، خوش‌رويي و فروتني، انتظار و اميد، جديت و درست قولي، ثبات و جديت، وقار و سنگيني و احاطه و آمادگي.

    فصل دوم: شناخت دانش‌آموزان. شاگردان شباهت‌هايي به هم دارند و تفاوت‌هايي كه نهاد آنان و خانواده‌ها و تربيت آن‌ها موجب شده است.

    فصل سوم: سرآغاز خواندن و نوشتن (دوره‌ي آمادگي). اصلاح گفتار و مخرج اداي كلمه‌ها، همراه با خواندن كلمه‌ها و نام چيزها و تمرين نوشتن. در گذشته، كار نوشتن بعد از خواندن انجام مي‌شد، اما امروزه نوشتن همراه با خواندن از روز اول آموزش داده مي‌شود.

    فصل چهارم: آموزش الفبا. آموزش بايد بر اساس دانسته‌هاي پيشين دانش‌آموزان انجام شود. موضوع انتخابي براي درس بسيار مهم است كه بايد مبهم نبوده و در اندازه‌ي درك دانش‌آموز باشد.

    فصل پنجم : حرف‌ها و طرز هجي‌كردن(بخش كردن) و ارتباط آموزش با توانايي‌هاي فكري كودكان. در اين مرحله، معلم براي اين كه بتواند سي و دو حرف را به آساني آموزش دهد، اول بايد توجه دانش‌آموزان را به كيفيت مخرج صداها و تقسيم كلمه به بخش‌هايي كه در هر بخش يك حركت دارند، جلب كند.

    نوشته‌هاي باغچه‌بان

    باغچه‌بان كتاب "زندگي كودكان" را كه شامل شعر، سرود و چيستان براي كودكان بود در سال 1308 در شيراز چاپ كرد. او چند نمايشنامه براي كودكان نوشته و به اجرا درآورده است. او چند كتاب پيرامون روش آموزش تركيب نيز نوشته است كه از آن جمله است: دستور تعليم الفبا؛ الفباي خودآموزي براي سالمندان؛ اسرار تعليم و تربيت يا اصول تعليم الفبا. چند كتاب هم درباره‌ي آموزش معلمان براي دانشسراي تربيت معلم نوشته است.

    باغچه‌بان شعر هم مي‌گفت و شعر را نيز به عنوان ابزار كمك آموزشي به كار مي‌گرفت. در اين جا نمونه‌اي از شعرهاي او را مي‌خوانيد.

    روي سعي بكن كه مرد احسان باشي

    نيكي بكني به خلق و انسان باشي

    بي‌رنج به مفت سودي از كس نبري

    چون شمع براي جمع سوزان باشي

    فهرست نوشته‌هاي باغچه‌بان

    1. برنامه كار آموزگار 1302

    2. الفبای آسان 1303

    3. الفبای دستی مخصوص ناشنوايان 1303

    4. زندگی كودكان 1308

    5. گرگ و چوپان 1308

    6. خانم خزوك 1311

    7. پير و ترب 1311

    8. بازيچه دانش 1311

    9. دستور تعليم الفبا 1314

    10. علم آموزش برای دانشسراها 1320

    11. بادكنك 1324

    12. الفبای خود آموز برای سالمندان 1326

    13. پروانه نين كتابی 1326

    14. الفبا 1327

    15. اسرار تعليم و تربيت يا اصول تعليم الفبا 1327

    16. الفبای گويا 1329

    17. برنامه يكساله 1329

    18. كتاب اول ابتدايی 1330

    19. حساب 1334

    20 كتاب اول ابتدايی 1335

    21. آدمی اصيل و مقياس واحد آدمی 1336

    22. درخت مرواريد 1337

    23. خيام آذری 1337

    24. رباعيات باغچه بان 1337

    25. روش آموزش كرولال‌ها 1343

    26. من هم در دنيا آرزو دارم 1345

    27. بابا برفی 1346

    28. عروسان كوه 1347

    29. زندگينامه باغچه بان به قلم خودش 1356

    30. شب به سر رسيد 1373

    31- كبوتر من كبوتر من 1373


    » Post by: سعید At 15:23 | Topic : چهر ه های ماندگار : جبار باغچه بان پدر ناشنوایان | Post ID : 43 |
    یکشنبه هفدهم تیر 1386
    Add to google Add to del.icio.us Add to digg Add to netvouz Add to blinkbits Add to technorati Add to segnalo Add to Yahoo Add to reddit Add to blinklist Add to taggly

    لينك دانلود vPlug1.7.4 براي باز كردن tps ها

    » Post by: سعید At 12:13 | Topic : علمی : تازه های علم ، ماهواره،مباحث مربوط به كارت | Post ID : 42 |
  • منوی سایت
  • تازه ترین مطالب srpdeaf
  • آرشیو ماهیانه
  • مدیران
  • آمار واطلاعات دیگر
  • »افراد آنلاين:
    »تعداد بازديدها:
    »کاربر: Admin

    Google PageRank 
Checker - Page Rank Calculator

    Add to Technorati

    View blog authority




    HOME | RSS | Archive | Them | Contacts US

    All Rights Reserved 2008-2012 © by srpdeaf.blogfa.com

    Design This Web By Noleek ™ @ Ver:3.00 POWERED BY BLOGFA.COM